[عکس: 07388064440728161084.gif]

[عکس: 38521978658556514347.jpg]

حسین (ع) فریاد می زند : "هل من ناصر ینصرنی ؟" 
و من در حالی که نمازم قضا شده است می گویم :
لبیک یا حسین(ع) ...
لبیک حسین (ع) نگاه می کند ، لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می کند .. 
و من باز می گویم :لبیک یا حسین(ع) .. 
لبیک حسین(ع) شمشیر می خورد ، من سر مادرم داد می زنم و می گویم : لبیک یا حسین(ع) .. 
لبیک حسین(ع) سنگ می خورد ، و من در مجلس غیبت می گویم : لبیک یا حسین(ع) .. 
لبیک حسین(ع) از اسب به زمین می افتد ، عرش به لرزه در می آید ،
و من در پس نگاه های حرامم فریاد می زنم :
لبیک یا حسین (ع) .. 
لبیک یا حسین(ع) سینه اش سنگین شده است ، کسی روی سینه است ..
حسین(ع) به من نگاه می کند و می گوید :
"تنهایم.. یاریم کن "
من گناه می کنم و باز فریاد می زنم : لبیک یا حسین (ع) .. 
لبیک خورشید غروب کرده است ...
من لبخندی مى زنم و می گویم :
"اللهم عجل لولیک الفرج "
به چشمان مهدی(عج) خیره می شوم و می گویم :
"دوستت دارم .. تنهایت نمی گذارم "
مهدی(عج) به محراب می رود ، برای گناهان من طلب مغفرت می کند ..
مهدی (عج) تنهاست ... 
حسین(ع) تنهاست ...
من این را مى دانم اما...
وای بر من...

[عکس: 07388064440728161084.gif]



برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 27 تیر 1393 | 18:18 | نویسنده : hami-chi | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران