برچسب‌ها:

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 12 مرداد 1393 | 21:45 | نویسنده : hami-chi | ارسال نظر(0)


برچسب‌ها:

تاريخ : یکشنبه 12 مرداد 1393 | 21:35 | نویسنده : hami-chi | ارسال نظر(8)

حدیث1

ابی رحمه الله حدثناسعدبن عبدالله عن سلمه بن الخطاب عن ابراهیم بن محمدالثقفی عن علی بن معلی عن ابراهیم بن محمدبن حمرآن عم ابیه عن اب عبدالله علیه السلام قال من توضاوتمندل کتبت له حسنه ومن توضاولم یتمندل حجتی یجف وضووه کتبت له ثلاثون حسنه

 

ترجمه:

امام صادق(ع) فرمودند:کسی که وضو میگیردوباحوله خشک میکندیک حسنه برای اونوشته میشودوکسی که وضو بگیردوصبرکندتادست وروی خودخشک شوندسی حسنه برای اونوشته میشود

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : یکشنبه 12 مرداد 1393 | 16:01 | نویسنده : hami-chi | ارسال نظر(1)

فقط بلدیم بگیم شـــــهدا شرمنده ایم...!!!!

لاينر هاي اختصاصي وب سايت بزرگ شبهاي تنهايي


برچسب‌ها:

تاريخ : یکشنبه 12 مرداد 1393 | 00:47 | نویسنده : hami-chi | ارسال نظر(0)

شما فروختید و ما خریدیم!!!

 

بانوي محجبه اي در يکي از سوپرمارکت‌هاي زنجيره‌اي در فرانسه خريد مي‌کرد؛ خريدش که تموم شد براي پرداخت رفت پشت صندوق. صندق‌دار يک خانم بي‌حجاب و اصالتاً عرب بود.

صندوق‌دار نگاهي از روي تمسخر بهش انداخت و همينطور که داشت بارکد اجناس را مي‌گرفت اجناس او را با حالتي متکبرانه به گوشه ميز مي‌انداخت. اما خانم باحجاب  که روبنده بر چهره داشت خونسرد بود و چيزي نمي‌گفت و اين باعث مي‌شد صندوقدار بيشتر عصباني بشه !

بالاخره صندوق‌دار طاقت نياورد و گفت: «ما اينجا توي فرانسه خودمون هزار تا مشکل و بحران داريم اين نقابي که تو روي صورتت داري يکي از همين مشکلاته که عاملش تو و امثال تو هستيد! ما اينجا اومديم براي زندگي و کار نه براي به نمايش گذاشتن دين و تاريخ! اگه مي‌خواي دينت رو نمايش بدي يا روبنده به صورت بزني برو به کشور خودت و هر جور مي‌خواي زندگي کن!»

خانم محجبه اجناسي رو که خريده بود توي نايلون گذاشت، نگاهي به صندق‌دار کرد…
روبنده را از چهره برداشت و در پاسـخ خانم صندوق‌دار که از ديدن چهرهٔ اروپايي و چشمان رنگين او جا خورده بود گفت:

من جد اندر جد فرانسوي هستم…اين دين من است.اينجا وطنم…شما دينتون را فروختيد و ما خريديم.

 


برچسب‌ها:

تاريخ : یکشنبه 12 مرداد 1393 | 00:45 | نویسنده : hami-chi | ارسال نظر(0)

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

والیپیر مذهبی ویژه نیمه شعبان و ولادت امام زمان(عج)

هر راه بجز راه تو کج خواهد شد
بی لطف تو آسمان فلج خواهد شد
ما منتظران اگر بخواهیم همه
امسال همان سال فرج خواهد شد


آمد بهار و حیف که ما را بهار نیست
وین جرعه ها به کام دلم خوش گوار نیست
گفتم بهار آمد و پر شد جهان ز گل
دیدم که یار نامد و گفتم بهار نیست


مه من عید شد مبارک باد
عیدی عاشقان چه خواهی داد
عیدی و عید ما «مه» رخ توست
عید ما بی رخ تو عید مباد


نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید
بیا که خاک رهت لاله زار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشمِ انتظار کشید


یوسف شود، آن کس که خریدار تو باشد
عیسی شود، آن خسته که بیمار تو باشد


یارب رسان تو بر ما، صاحب زمان ما راتا که حیات بخشد، روح و روان ما را

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها


برچسب‌ها:

تاريخ : یکشنبه 12 مرداد 1393 | 00:42 | نویسنده : hami-chi | ارسال نظر(0)

siGizq 384 وصیت تکان دهنده شهید به مادرش

مادرم وقتی خبر شهادت مرا شنیدی گریه نکن

زمان تشییع و تدفینم گریه نکن

زمان خواندن وصیت نامه ام گریه نکن

فقط زمانی گریه کن که مردان ما غیرت را فراموش می کنند و زنان ما عفت را

وقتی جامعه ما را بی غیرتی و بی حجابی گرفت ،

مادر گریه کن که اسلام در خطر است


برچسب‌ها:

تاريخ : یکشنبه 12 مرداد 1393 | 00:36 | نویسنده : hami-chi | ارسال نظر(0)

 

خطا از من است، می دانم

از من که سالهاست گفته ام " ایاک نعبد"

امــــــــــــــــــــــــــا

به دیگران هم دلسپرده ام...

از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین"

امــــــــــــــــــــــــا

به دیگران هم تکیه کرده ام

امــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

رهایم نکن

بیش از همیشه دلتنگم

به اندازه ی تمام روزهای نبودنم...

خداوندا

دل به تو سپرده ام

مرا به حال خود وا مگذار...

 

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

 


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 11 مرداد 1393 | 07:52 | نویسنده : hami-chi | ارسال نظر(0)

گرمت نمیشه با چادر

 

تو تابستون امسال با اون گرمای خفه کننده اش توی اتوبوس نشسته بودم. یه دختر کوچولوی 8-9 ساله هم به خاطر نبود جا دور از مامانش نشسته بود رو صندلی ته اتوبوس. دختر کوچولو روسری اش رو خیلی زیبا با رعایت حجاب همراه چادر عربی سرش کرده بود. خانوم بدحجابی که پیش دختر کوچولو نشسته بود و خودشو باد میزد با افسوس گفت: (توی این گرما اینا چیه پوشیدی؟از دست اجبار این مامان باباهای خشک مقدس...تو گرمت نمیشه بچه؟) همون لحظه اتوبوس ایستاد و باید پیاده میشدیم. دختر کوچولو گره ی روسری اش رو سفت تر کرد و محکم و با اقتدار گفت چرا گرممه... ولی آتیش جهنم از تابستون امسال خیلی خیلی گرم تره...) دختر کوچولو پیاده شد و اون خانم بدحجاب سخت به فکر فرو رفت!!!!!

 


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 11 مرداد 1393 | 07:34 | نویسنده : hami-chi | ارسال نظر(0)

اسمش شد مـــــــــــد!!!


شلوار لــــــی را برایمان فرستادند ، اول زیاد هم بــــد نبود،

بعد شد آفـــــــــت غیرت و حیا

پسرانه اش از بالا کوتاه شـــد و دخترانه اش از پایین

چادر شــد مانتو های بلند،مانتو ها ذره ذره آب رفت،

حالا دیگر باید آن را بلــــــــــوز

نامید،چادر چادری ها هم کم کم تبدیل به شنــــــل شده،

یا آنقــــــدر نازک که

بودنش طعنه ایست به نبودنش

حالا که دیگر شلـــــوار جایش را به ساپـــورت داده،

روسری ها هم که از عقب و جلو آب رفته!

مانده ام فردا فرزندان این نســــــل هنوز هم

مـــــــــــــــــادر

را اسوه پاکی و

پــــــــــــــــــــدر

را مظهر مردانگی میدانند؟!!!


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 11 مرداد 1393 | 07:31 | نویسنده : hami-chi | ارسال نظر(0)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران